
اگر خبرگزاریها را دنبال کرده باشید، حتما از لو رفتن اطلاعات میلیونها کاربر در یکی از سایتهای خارجی خبر دارید. تاثیری که این اطلاعات درز کرده میتواند بر زندگی میلیونها افراد داشته باشد، بیسابقه است. این روزها هکرهای سودجو به یکی از دغدغههای بزرگ در دنیای اطلاعات و تکنولوژی تبدیل شدهاند. با این حساب، شما هم به عنوان کاربران اینترنت باید به همان اندازه در فضای مجازی هوشمند عمل کنید و این نکته را در نظر داشته باشید که هیچ اطلاعاتی در فضای مجازی در امان نیست.
در فضای مجازی اینترنت مفاهیمی مثل امنیت اطلاعات و اطلاعات محرمانه معنا ندارند. با وجود حفرههای امنیتی و هکرهای سودجو، هر لحظه ممکن است حریم شخصی شما در اینترنت به خطر بیافتد.
پنج قانون در زندگی آنلاین وجود دارد که دانستن آنها میتواند کمک کند که با چشم باز و آمادگی قبلی در فضای مجازی فعالیت کنید و اطلاعات مهم مربوط به کارت بانکی خود را به آن بسپارید. در این صورت اگر اطلاعات محرمانهی شما در معرض خطر قرار گرفت، حداقل با آمادگی بیشتری با این مشکل مواجه خواهید شد.
۱. تصور کنید هر آنچه که انجام میدهید و میگویید در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.
۲. گول تنظیمات امنیتی و رمزهای عبور را نخورید. اینها صرفا خیالهای باطلی هستند که شما را از واقعیت قانون اول دور میکنند.
۳. بدانید که شرایط زمانی و مکانی و دادههایی که شما وارد میکنید یکسان هستند؛ بدین معنی که شرایط زمانی و مکانی ارسال دادهها هم جزو اطلاعاتی هستند که ثبت میشوند. هنگامی که دادهها را به اینترنت وارد می کنید، این نکته را در نظر داشته باشید که شما خواهناخواه اطلاعات مربوط به هویت (خودتان)، ماهیت (دادههایی که وارد می کنید)، زمان (زمان وارد کردن دادهها)، مکان (وبسایتی که دادهها را به آن وارد میکنید)، نحوه (دستگاه و مرورگری که به وسیلهی آن دادهها را وارد میکنید) و علت (هدف وبسایت) را در اختیار سرورهای مرتبط میگذارید.
۴. به این نکته توجه کنید که تمام اطلاعات مربوط به تبادلات کارت بانکی شما در یک دفتر بسیار بزرگ ذخیره شدهاند که روزی قابل دسترسی خواهند بود.
۵. باور کنید وقتی که دادهها را حذف میکنید، از بین نمیروند.
هر پدیدهی جدیدی بالاخره زمانی عادی میشود. روزی میرسد که پارانوید بودن باب می شود؛ در آن موقع می توانید بگویید که قبل از اینکه چنین خصلتی مد شود، شما پارانوید بودید.
منبع: The Verge

«اریک جکسون» یکی از مهمترین سرمایهگذاران یاهو است. او میخواهد یاهو را به بزرگترین شرکت ارایهدهندهی سرویس ویدیو تبدیل کند. از دید اریک جکسون، تنها راه نجات یاهو، حرکت در این مسیر است.
«اریک جکسون» (Eric Jackson) به عنوان یکی از تاثیرگذارترین سرمایهگذاران یاهو شناخته میشود. او از سال ۲۰۰۶ با این شرکت در ارتباط است. اریک در این ۹ سال، بارها در مورد وضعیت یاهو با رسانهها صحبت کرده است. او اخیرا انتقادهای زیادی از هستهی کسبوکار یاهو انجام داده. او همیشه از مازاد بودن تعداد کارمندان یاهو و همچنین سیاستهای غلط این شرکت در حوزهی موبایل شکایت میکرد.

حالا اریک جکسون صدای خود را بالاتر هم برده است. او اخیرا در یادداشتی در وبسایت «فوربز» (Forbes) از برنامهی ویژهی خود سخن به میان آورده. او میخواهد کشتی بزرگ یاهو را به سمت صنعت جدیدی هول بدهد و آن چیزی نیست جز دنیای سرگرمی و ویدیو. واضح است که این طرز فکر اریک جکسون با نظرات مدیر عامل یاهو، خانم «مریسا مایر» (Marissa Mayer)، کمی در تضاد است.

اریک اعتقاد دارد که یاهو برای نجات خودش، باید به یک شبکهی قدرتمند ویدیویی مثل «نتفلیکس» (Netflix)، «هولو» (Hulu) یا «آمازون پرایم» (Amazon Prime) تبدیل شود. او فکر میکند که اگر یاهو سرویس خود را راه بیندازد، به لطف محبوبیت برندش، از همان ابتدا میتواند از رقبا پیشی بگیرد.
این سرمایهگذار مطرح معتقد است یاهو برای ثابت کردن خودش به بازار، باید محتوای اختصاصی خود را هم تولید کند. هنوز مشخص نیست که یاهو چگونه میتواند از پس قراردادهای مرتبط با مجوزهای محتوای تولیدی بربیاید. از سوی دیگر آیا اساسا محتوای تولیدیاش مورد استقبال قرار میگیرد؟ آیا یاهو میتواند نظر کاربران موبایل را هم به محتوای ویدیوییاش جلب کند؟

اگر دیگر مثل گذشته حوصلهی چک کردن ایمیلتان را ندارید، بهتر است کمی در رفتار خود تجدید نظر کنید. بر اساس نتایج تحقیقی که دیروز منتشر شد، ایمیل به عنوان یک ابزار ارتباطی، به این زودیها از گود خارج نمیشود.
با وجود محبوبیت روزافزون اپلیکیشنهای پیامرسانی و شبکههای اجتماعی، ایمیل جایگاه خود را به عنوان مهمترین وسیلهی ارتباطی در محیطهای کاری حفظ خواهد کرد. حتی گفته شده که اهمیت ایمیل در پنج سال آینده بیشتر هم خواهد شد.
اخیرا یک نظرسنجی آنلاین در مورد استفاده از ایمیل در محیطهای کاری ایالات متحدهی آمریکا صورت گرفت. شرکت «ادوبی سیستمز» (Adobe Systems) این نظرسنجی را برگزار کرد. در این نظرسنجی ۴۰۰ کارمند شرکت کردند. نتایج این نظرسنجی جالب توجه است؛ تقریبا نیمی از شرکتکنندگان فکر میکردند که استفاده از ایمیل در سالهای آینده افزایش پیدا میکند. ۱۹ درصد از شرکتکنندگان هم اعتقاد داشتند رشد استفاده از ایمیل در چند سال آینده بسیار شدید خواهد بود.

نتایج این نظرسنجی نشان داد که بیش از ۹۰ درصد از کارمندان بهطور روزانه ایمیلهای شخصیشان را سر کار چک میکردند. ۸۷ درصد کارمندان هم در خارج از ساعات کاری به ایمیلهای کاریشان سر میزدند.
«کریستین ناراگان» (Kristin Naragon) از شرکت ادوبی سیستمز در این مورد میگوید: «ایمیل به عنوان یک عنصر پایه در فرهنگ محیطهای کاری همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد.» او همچنین اضافه میکند: «بهطور حتم بسیاری از شرکتها به سراغ ابزارهای نوین ارتباطی میروند؛ با این حال، ایمیل هم از دور خارج نخواهد شد.»
این تحقیق نشان داد که کارمندان آمریکایی به طور متوسط روزی ۳/۶ ساعت ایمیل خود را چک میکنند. بهطوریکه ۲/۳ ساعت از این زمان به چک کردن ایمیلهای کاری و ۱/۳ ساعت به ایمیلهای شخصی اختصاص دارد.

«کریستین ناراگان» به یک نکتهی جالب اشاره میکند. به گفتهی او آمریکاییها پیوسته ایمیل خود را بررسی میکنند تا مبادا چیزی را از دست بدهند. آنها این رفتار را حتی در موقعیتهای غیرمعمول و حتی شرایط خطرناک ادامه میدهند.

یکی از مشکلاتی که بسیاری از علاقهمندان به برنامهنویسی با آن مواجه هستند، عدم اطلاع از یک نقشهی راه درست است. وجود یک نقشهی راه خوب باعث میشود که شما تا حد زیادی در وقت و انرژیتان صرفهجویی و مراحل یادگیری را بهتر و سریعتر طی کنید. در ادامه توضیح میدهیم که چطور و از کجا باید برنامهنویسی را شروع کنید. با دیجیکالا مگ همراه شوید.
برنامهنویسان حرفهای و نیمهحرفهای معمولا با سوالات تکراری و زیادی از طرف علاقهمندان روبهرو میشوند. برخی از آنها را در ادامه مرور میکنیم:
بهترین زبان برنامهنویسی چیست؟
چقدر طول میکشد تا یه برنامهنویس خوب بشویم؟
میزان درآمد یک برنامهنویس چقدر است؟
تا چندسالگی میتوانم برنامهنویسی کنم؟
برای برنامهنویس شدن حتما باید رشتهی دانشگاهیام کامپیوتر باشد؟
اساسا چرا برنامهنویسی؟!
قبل از هر چیزی با خودتان صادق باشید. چه چیزی باعث شد که تمایل پیدا کنید برنامهنویسی را یاد بگیرید؟ درآمد بالای برنامهنویسان، علاقه به کامپیوتر و مباحث پیشرفتهی آن، وجههی شخصیتی که برنامهنویسان در اجتماع دارند، نیاز به شغلی که بتوانید در خانه بمانید و پول در بیاورید، تغییر جهان یا حتی به فعلیت رساندن ایدههایتان. اینها همه دلایل بسیار خوبی برای شروع یادگیری برنامهنویسی هستند ولی شاید دلایل خوبی برای ادامه نباشند.

اگر حوصلهی درگیر شدن با مسائل پیچیده را ندارید از شما میخواهیم که دستتان را به کد آلوده نکنید و به سراغ مهارتهای دیگری بروید.
برنامهنویسی نیاز به عشق، علاقه و پشتکار دارد. زندگی یک برنامهنویس با خطاها و انجام نشدن و زیر سوال رفتن مواردی که قبلا یاد گرفته، عجین است. در هر پروژهای برنامهنویسان میزان زیادی از وقتشان را برای رفع خطاهای موجود در برنامهی نوشتهشده صرف میکنند و شاید روزها طول بکشد تا بفهمند مشکل کار تنها از یک غلط املایی بوده است یا هر چیز دیگری. پس به عنوان یک برنامهنویس نیاز به این خواهید داشت که واقعا صبور و باپشتکار باشید. باید قبول کنیم که برنامهنویسی کار سادهای نیست. همین ساده نبودن برنامهنویسی، آن را خاص کرده است. نیازی نیست حتما در رشتهی کامپیوتر دارای تحصیلات باشید یا حتما سنتان بالای ۲۰ و کمتر از ۳۵ باشد. یا حتی نیاز نیست انسان بسیار باهوشی باشید یا ریاضیتان خیلی قوی باشد. ولی اگر همهی اینها را داشته باشید، ممکن است در کنار دیگر برنامهنویسان از جایگاه بهتری برخوردار شوید. اگر پشتکار زیادی در یادگیری ندارید و همچنین اصلا حوصلهی درگیر شدن با مسائل سخت و پیچیده را ندارید از شما میخواهیم که دستتان را به کد آلوده نکنید و به سراغ مهارتهای دیگری بروید.
با شرکت در یک دورهی برنامهنویسی یا خواندن یک کتاب جامع، شما یک برنامهنویس خواهید بود؛ برنامهنویس به این معنی که میتوانید به مطالب گفتهشده در آن کتاب یا آن دوره عمل کنید و بتوانید آن پروژهها را از نو بنویسید. برای یادگیری اولیهی برنامهنویسی زمان زیادی نیاز ندارید؛ ولی برای آنکه بتوانید آنچه را در ذهن شما یا مشتریتان است انجام دهید به تجربههای زیادی نیاز دارید. در واقع، شما به تخصصهای زیادی نیاز خواهید داشت که بسیاری از آنها در هیچ کتاب یا آموزشگاهی ارایه نمیشوند.
بعد از اینکه متوجه شدید که راه سادهای در پیش ندارید و درصورتیکه همچنان دوست دارید برنامهنویس شوید، باید تکلیف خود را روشن کنید و برای آیندهتان تصمیم درستی بگیرید. این تصمیم آیندهی شما را تغییر خواهد داد. پس باید با خود صادق باشید و از روی احساس تصمیم نگیرید.
زبانهای برنامهنویسی زیادی در دنیا وجود دارند که قاعدتا قادر نیستید همهی آنها را یاد بگیرید. یکسری از زبانهای برنامهنویسی «چندسکویی» (Cross-Platform) هستند. یعنی با آنها میتوان برای بسترهای متفاوتی برنامهنویسی کنید. مانند زبان برنامهنویسی «جاوا» (Java) که به کمک آن میتوانید برای سیستم عامل اندروید، وب، ویندوز، لینوکس و مک برنامهنویسی کنید. ولی برنامهنویسی برای بسترهای مختلف به سادگیِ حرفزدن در مورد آن نیست و تقریبا برای هر بستر نیاز به مهارتهای خاصی است. اکثر زبانهای برنامهنویسی یکسری اصول عمومی دارند که معمولا در زبانهای مختلف تفاوت آنها بسیار کم است. مثلا شرطها در اکثر زبانهای رایج وجود دارند. بنابراین در ابتدای کار به شما پیشنهاد میکنم که مقدمات کلی برنامهنویسی را یاد بگیرید و روی یک زبان خاص وسواس نداشته باشید.

خوشبختانه معمولا منابع یادگیری بهصورت رایگان یا با صرف هزینهی بسیار کم در دسترس هستند. با جستوجو در گوگل به سایتهای زیادی خواهید رسید که به آموزش تخصص مورد نظرتان میپردازند. سایتهایی مثل «کد آکادمی» (Code Academy)، «کورسرا» (Coursera) و «خان آکادمی» (Khan Academy) منابع بسیار خوبی هستند.
اکثر برنامهنویسانی که در اطرافتان میبینید، اولین برنامهای که موفق به نوشتناش شدند، برنامهی ساده «سلام جهان» (Hello world) بوده است که صرفا یک پیغام کوتاه روی نمایشگر نمایش میدهد. اگر از روی یک کتاب یا هرچیز مشابه آن اقدام به یادگیری برنامهنویسی میکنید، تمام تمرینهای خواستهشده را حتی اگر شده با تقلب کردن از دیگران، انجام دهید. سپس کمی خلاقیت خرج دهید و آن را به سبک خودتان بازنویسی کنید.

پس از آنکه کمی در کار خود پیشرفت کردید سعی کنید با چیزهایی که بلدید یک برنامه بنویسید. برای خودتان یک پروژه تعریف کنید و تمام تلاشتان را کنید که آن پروژه را با کیفیت بالا انجام دهید. همچنین میتوانید با استفاده از سایتهایی مثل «سورس فورج» (Source Forge) کدهای سایر برنامهنویسان را بهرایگان دریافت کنید و ببینید آنها چگونه آن برنامه را نوشتهاند و سپس خودتان را با آنها مقایسه کنید.
یکی از کارهای پسندیدهای که برنامهنویسان حرفهای انجام میدهند انتشار کدهای نوشتهشدهشان در محیط اینترنت است. این کار باعث میشود که در ابتدا برنامهنویسان مبتدی بتوانند تجربیاتی از کدهای آنها کسب کنند. برنامهنویسان حرفهای و نیمهحرفهای هم میتوانند برنامههایشان را از این طریق توسعه داده و آنها را به برنامههای بهتری تبدیل کنند. سایت «گیتهاب» (GitHub) یکی از وبسایتهای بسیار معروف در این زمینه است که با جستوجو در آن میتوانید پروژههای انجام شده بهوسیلهی سایر برنامهنویسان را مشاهده و دانلود کنید. شما میتوانید برنامهها را توسعه دهید و دوباره منتشر کنید. حتی میتوانید به برنامهای قابلیت جدیدی اضافه کنید.

پراستفادهترین سیستم عامل دنیا، کار او است. آیفون که معرفی شد بهشدت بر نگرشش درباره تلفنهای همراه تاثیر گذاشت؛ بهطوریکه وقتی اولین تلفن اندرویدی معرفی شد این تاثیرپذیری، بهخوبی خود را نشان داد. بعد از جلسهی غیررسمی با استیو جابز، روی تختهی اتاق کارش نوشت «استیو جابز پول ناهارم را دزدید» تا نشان دهد چقدر از وی بدش میآید؛ اما خیلیها از جمله خودِ جابز، او را مقلدی تمامعیار از رفتار و سکنات موسس و مدیر عامل اپل میدانستند. در ادامه همراه دیجیکالا مگ باشید.
«اندرو ای. روبین» (Andrew E. Rubin) که همه او را با نام «اندی روبین» (Andy Rubin) میشناسند، متولد ۲۲ام جون ۱۹۶۳ در چپکوای نیویورک آمریکا است. پدرش روانشناس بود، اما از روانشناسی در تجارت استفاده میکرد. او صاحب شرکتی تبلیغاتی بود که روی آخرین محصولات الکترونیک شرکتهای مختلف کار میکرد. آنها از ادوات مختلف عکس میگرفتند و با قبضهای کارت اعتباری به خانه مردم میفرستادند؛ چیزی مثل تبلیغاتی که شرکت مخابرات، پشت قبضهای تلفن انجام میدهد. همین هم شروع آشنایی و بعد شیفتگی او به دستگاههای الکترونیک بود. در این میان علاقهی روبین به هر چیز که رنگ و بوی ربات داشت بیشتر نمود میکرد. دورهی متوسطه را در زادگاهش در دبیرستان «هوریس گریلی» گذراند و در ۱۹۸۱ دیپلم گرفت. تحصیلاتش را در دانشگاه «یوتیکا»ی نیویورک (Utica College) در رشتهی علوم رایانه پی گرفت و مدرک لیسانساش را در سال ۱۹۸۶ دریافت کرد.

شوق کار با رباتها او را از ادامهی تحصیل منصرف کرد و در همان سال به استخدام شرکت مشهور «کارل زایس» (Carl Zeiss) در آمد. در آنجا در بخش رباتیک مشغول شد تا روی ارتباط دیجیتال بین دستگاههای تحت شبکه با ادوات اندازهگیریِ تولید، کار کند.
کمی بعد باز هم در راستای علاقهاش این بار راهی سوییس شد و در یک شرکت رباتیک کار گرفت. آیندهی او با توجه به اشتیاقش مشخص بود اما فکرش را هم نمیکرد سرنوشت چه برنامهای برایش دارد. در ۱۹۸۹ برای تفریح به جزیرهی «کیمن» (یکی از جزایر استوایی کشور جامائیکا) رفته بود که با فردی به نام «بیل کَسوِل» (Bill Caswell) آشنا شد. کسول شب قبل با همسرش دعوا کرده بود و حسابی بههمریخته به نظر میرسید. آندو کمی با هم صحبت کردند و نزدیکی احساسی، آنها را به درد و دل برای هم واداشت. بیل کسول در شرکت اپل کار میکرد و وقتی با استعدادهای روبین آشنا شد به او پیشنهاد داد برای کار به این شرکت بیاید و خودش هم معرفاش شد. روبین دوران حضورش در اپل را بسیار مهیج توصیف میکند. در آن زمان اوضاع شرکت به لطف فروش بالای رایانههای مکینتاش خیلی خوب بود. روبین در فرهنگ کاری اپل جذب شده بود و با آن خو گرفته بود. بهعلاوه فرصتی هم برایش مهیا شده بود تا تمرین مدیریت کند و از بزرگان رهبری و مدیریت درهی سیلیکون در شرکت اپل چیز یاد بگیرد. ابتدا در قسمت تولید بود ولی بعد به واحد تحقیقات منتقل شد. اپل در ۱۹۹۰ یک شرکت زیرمجموعه به نام «جنرال مجیک» (General Magic) راه انداخت؛ روبین را هم به آنجا فرستادند.

نرمافزار Magic Cap
جنرال مجیک قرار بود بهطور تخصصی روی ادوات الکترونیک دستی (برای کار با دست) و ارتباطی متمرکز شود. روبین که شیفتهی کار و پیشرفت بود در آنجا هم خوب جا افتاد. خیلی زود نرمافزاری به نام«مجیک کپ» (Magic Cap) توسعه داد و برای گسترش کار آماده شد. اما مجیک کپ نتوانست نظر مدیران وقت اپل را به خود جلب کند و آنها در نهایت این شرکت را تعطیل کردند.
شماری از توسعهدهندگان جنرال مجیک به همراه چند تن دیگر از اپل، شرکت «آرتمیس ریسرچ» (Artemis Research) را بنیان گذاشتند. «وبتیوی» (WebTV) بعدا از این شرکت در آمد تا اینترنت را با تلویزیون پیوند دهد. روبین هم برای کمک به توسعهی وبتیوی به آرتمیس پیوست. مایکروسافت پویای آن روزها، روی آرتمیس دست گذاشت و آخر سر هم در ۱۹۹۷ میلادی آن را خرید. اندی روبین هم بهتبع به عضویت خانوادهی بزرگ مایکروسافت در آمد.
عشق رباتیک هر جا که میرفت همراهش بود. اما این عشق با درک نشدن از سوی بزرگان درهی سیلیکون چندان بیدردسر هم نبود. او رباتی مجهز به یک دوربین درست کرد که در فضای کار میچرخید و به همهجا سرک میکشید. همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه اطلاعات ربات تک چشم و متصل به اینترنت روبین، بهوسیلهی گروهی خارج از مایکروسافت به سرقت رفت و همهچیز را خراب کرد.
اندی روبین در ۱۹۹۹ از مایکروسافت بیرون رفت و چون بیکار بود در پالو آلتوی کالیفرنیا مغازهای اجاره و آنجا را به آزمایشگاه خود تبدیل کرد.

Danger Hiptop
چندی بعد ایدهی محصول جدیدی به ذهنش رسید؛ برای کار روی این ایده با چند نفر از همکاران قدیمی،«شرکت دنجر» (.Danger Inc) را تاسیس کرد. نتیجهی کار، موفقیتآمیز از آب در آمد و دستگاه«هیپتاپ» (Hiptop) آنها که در بازار به «سایدکیک» (Sidekick) مشهور شده بود سر و صدای زیادی به پا کرد. روبین دربارهی آن گفت: «میخواستیم دستگاهی به اندازهی یک شکلات تختهای (بار یا تبلت) درست کنیم که زیر ۱۰ دلار قیمت داشته باشد و بتواند با اسکن اشیا، اطلاعات مربوط به آنها را از اینترنت استحصال کند. در آخر هم رادیو و فرستنده را به آن اضافه کردیم.»
شاید امروز آن دستگاه چیز خاصی به نظر نرسد اما در زمان خود با آن قیافهی ناآشنا برای مردم خیلی عجیب به نظر میرسید. آنطور که روبین میگوید دستگاه به امکان دریافت/ارسال داده و مکالمهی تلفن هم مجهز بوده. اما در آن موقع، دید درستی نسبت به دستگاه نبود و همه میپرسیدند که آیا این یک PDA (دستیار دیجیتال شخصی) است یا یک تلفن همراه؟ شاید تجمیع این دو برای مردمان آن روزگار دور از ذهن به نظر میرسیده. به عقیدهی روبین نگاه همه اشتباه بود؛ آنها قادر به درک این موضوع نبودند که این دستگاه میتواند بستر جدیدی برای توسعهدهندگان شخصی باشد. البته حالا که دستگاههای مبتنی بر iOS اپل و اندروید گوگل دنیا را فتح کردهاند و میلیونها اپلیکیشن ساختهی توسعهدهندگان مختلف در بازارهای آنها وجود دارد صحبتهای روبین بدیهی به نظر میرسد. دنجر خدماتش را به شرکت مخابراتی T-Mobile آمریکا عرضه کرد و این چنین کارها بهخوبی پیش میرفت.
در سال ۲۰۰۲ روبین به دانشگاه استنفورد دعوت شد تا درباره سایدکیک سخنرانی کند. اگرچه این دستگاه بازار را تکان نداد ولی از لحاظ فنی بسیار اهمیت داشت. از قضای روزگار «لری پیج» (Larry Page) و«سرگی برین» (Sergey Brin) موسسان گوگل هم در آن سخنرانی حضور داشتند و بعد از پایان جلسه اولین بار با روبین دیدار کردند. لری پیج، سایدکیک را به سانِ بالی میدید که میتواند موتور جستوجوگر گوگل را به پرواز در آورد. اما تا به نتیجه رسیدن این موضوع و محقق شدن «تلفن گوگل» چند سالی زمان لازم بود.
اندی روبین کمی بعد در سال ۲۰۰۴ دنجر را ترک کرد. ابتدا به سراغ صنعت دوربینهای دیجیتال رفت ولی خیلی زود به خاطر بازار نهچندان بزرگ آن از ادامه کار منصرف شد. [به نظر میرسد ایدهی همراهی یک دوربین با دستگاهها و رباتها در همهی ایدههای روبین حضور داشته. شاید در زمانی او سالها جلوتر را میدید که خیلی از متخصصان، وجود یک دوربین روی دستگاه همراهی مثل تلفن را بیهوده میدانستند؛ حال آنکه امروز به ضرس قاطع یکی از مهمترین فاکتورهای دستگاههای هوشمند است]
جالب است بدانید در سال ۲۰۰۸ باز سر و کلهی مایکروسافت پیدا شد و دنجر را هم با پرداخت ۵۰۰ میلیون دلار به تملک خود در آورد. [شلختگی در تصمیمگیریهای شرکت مایکروسافت بیداد میکند و ظاهرا این مساله ریشهای طولانی در این شرکت دارد. شاید اگر فقط برای همین شرکت دنجر برنامهی درستی میداشت و با عقل سلیم و نه به قصد کلکسیون، آن را میخرید امروز شاهد دستوپا زدن اهالی ردموند برای حفظ سیستم عامل عزیزشان نبودیم].
روبین که در سال ۲۰۰۳ با همکاران و همفکرانش شرکتی به نام اندروید تاسیس کرده بود، این بار به سراغ ایدهی سیستم عاملی برای دستگاههای همراه رفت. خودش میگوید: «اندروید از یک ایدهی ساده شروع شد: فراهم کردن بستر موبایلیِ قدرتمند و البته متنباز که بتواند مسیر نوآوریهای بعدی را هموار کند.»
در جولای ۲۰۰۵ به محض معرفی سیستم عامل اندروید، لری پیج که در طی این مدت فعالیتهای شرکت اندروید را زیر نظر داشت بهسرعت عمل کرد و اندروید را با تمام کارکنانش به مجموعهی گوگل افزود. هیچوقت مبلغ دقیق این معامله اعلام نشد؛ اما تخمینها حول عدد ۵۰ میلیون دلار میچرخند [مقایسه کنید با مبلغ ۵۰۰ میلیون دلاری پرداختی مایکروسافت برای دنجر]. گوگل طی اعلامیهای گفت که این خرید شامل همه داراییهای شرکت اندروید اعم از فناوریها، منابع مادی و انسانی آن میشود. بهجز خود اندی روبین چندین نفر از نخبگانی که با او در شرکتهای جنرال مجیک و دنجر کار میکردند هم به دعوت او به گوگل پیوستند تا کار شبانهروزی روی تلفن هوشمند گوگل را شروع کنند.
اپل دو سال بعد در سال ۲۰۰۷ آیفون را به دنیا معرفی کرد. اینطور که میگویند موقع کنفرانس معرفی آیفون، روبین داخل تاکسی بوده و مراسم را در راه دنبال میکرده؛ روبین با مشاهده آیفون و ظاهر خیرهکنندهاش متوجه میشود که هرچه تا آن موقع در نظر داشتهاند را باید دور ریخته و از نو شروع کنند. به همین خاطر بهسرعت از راننده میخواهد برگردد تا با همکارانش در اینباره صحبت کند. یکی از همکاران روبین میگوید: «میدانستیم که اپل میخواهد یک تلفن معرفی کند. همه میدانستند. اما فکرش را هم نمیکردیم آن تلفن اینقدر خوب باشد». سیستم عامل گوگل (اندروید) در آن زمان آماده شده بود ولی در مقایسه با iOS واقعا بد به نظر میرسید. این شد که ناچار شدند عرضهی آن را مدام به تاخیر بیندازند و بیشتر روی نرمافزار کار کنند.
سرانجام نتیجهی کار تیم اندروید اولین بار روی تلفن HTC Dream به کار گرفته شد. سیستم عامل نهایی بهخوبی iOS نبود ولی به اندازهی کافی به آن شباهت داشت که برای «استیو جابز» (Steve Jobs) خاطرات «بیل گیتس» (Bill Gates) و ویندوز را تداعی کند. نقل است که تا پیش از این مساله، استیو جابز به لری پیج و سرگی برین اعتماد داشته [درست مثل اعتمادی که اوایل به بیل گیتس داشت.]، خصوصا اینکه مدیر عامل وقت گوگل، «اریک اشمیت» (Eric Schmidt) عضو هیات مدیرهی اپل هم بود. هر سهی اینها هم به جابز اطمینان داده بودند که اندروید کاملا با آیفون فرق خواهد داشت.

اما همهی این اعتماد بعد از مشاهدهی دستگاه اندرویدی جدید رنگ باخت و باز به جابز گوشزد کرد که در دنیای تجارت هم مانند دنیای سیاست، عاملی به نام «اعتماد» به معنای دقیق کلمه وجود ندارد. هرچه هست سود است و منفعت؛ و اگر همکاری و همراهیای صورت میگیرد بر سر اشتراک این سودها و منافع است.

جابزِ عصبانی برین، پیج، اشمیت و البته روبین را به جلسهای خصوصی دعوت کرد تا از آنها توضیح بخواهد. آن طور که بعدها اطلاعاتی از این نشست خصوصی بیرون آمد صحبتهای آنها کاملا بیپرده و رک بوده. جابز که هیچوقت نه از اندی روبین و نه از آدمک سبزش خوشش نمیآمد بهشدت به او توپیده و روبین را به تقلید متهم کرده بود. استیو جابز در این جلسه به روبین گفته، راه رفتن و حرف زدن و عینکی که میزند همهوهمه تقلید مضحکی از او است و حالا هم که سیستم عامل iOS را کپی کرده.
از قرار معلوم علیرغم مشاجرهی لفظی جابز و روبین، مدیران گوگل به مدیر عامل اپل قول تغییرات گسترده میدهند؛ طوریکه روبین از این تصمیم عصبانی میشود. او معتقد بود ادعای جابز مبنی بر داشتن پتنت بر تمام جزییات آیفون بیپایه است و آنها نباید در اندروید تغییری بدهند. بههرحال به نظر نمیرسد با وجود وعدهای که پیج به جابز داد خیلی روی حرفش ایستاده باشد؛ چراکه هنوز هم گوگل بهخاطر اندروید ناچار به پرداخت غرامت به صاحبان پتنتهای مختلف است. البته خود اندی روبین نیز مالکیت ۱۷ پتنت را در اختیار دارد که اکثر آنها ابداعات او در مورد اندروید هستند و گوگل از آنها استفاده میکند.
بههرحال اندروید زیر نظر مستقیم خالق خود مرزها را در نوردید و تا سال ۲۰۱۳ پرمصرفترین سیستم عامل دنیا روی تلفنهای هوشمند و تبلتها شد. اندی روبین بعد از قریب به ده سال حضور در گوگل سِمتش را به «ساندار پیچای» واگذار کرد. ابتدا برای مدت کوتاهی عهدهدار بخش رباتیک گوگل شد اما نهایتا در اکتبر ۲۰۱۴ این شرکت را ترک کرد.

روبین بعد از ترک گوگل به همراه چند نفر دیگر یک شرکت شتابدهنده برای شرکتهای نوپای فناوری و بهخصوص سختافزاری راه انداخت. او برای راهاندازی این شتابدهنده که «پلیگراند گلوبال» (Playground Global) نام دارد، از شرکتها و موسسات زیادی سرمایه دریافت کرد که گوگل هم جزو آنها بود. در حال حاضر اندی روبین در این مرکز شتابدهنده فعالیت میکند.